۱۳۸۸ اسفند ۲۸, جمعه

روزهای باد..

امروز پراز دستهاییم که نای هیچ کلمه ای را ندارند

پر از بادبادکهای بی دستاویز

پرازبادهایی که همیشه ناگاه میوزند

من بادمیشوم

باتمام کلمه های روی تنم


امادور،دورمیشوم از نگاهت...

۳ نظر:

اندی گفت...

سلام عزیزم!!

مبارک باشه.. هم 89 و هم وب قشنگت!

اندی گفت...
این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.
مریم وحیدمنش گفت...

اح حس یک خانه قدیمی در بین این همه ساختمان جدید...حس آخرین دندان در دهان یک پیرمرد...حس قطره ای که از ابری رها می شود....

حس واژ ای بیگانه که در هوا رها می شود و بعد محو می شود...حس یک زبان مرده که کسی در پی کشفش نیست...