۱۳۸۸ اسفند ۲۸, جمعه

راه میشوم،حرکت میشوم...

تمام رو به زیر سایه ام غلتیدم در ایستگاه،

وقتی صدای سوت قطار هرگز نیامد

این تنها کاری بود که توانش را داشتم..

هیچ نظری موجود نیست: