دیروز احساس کردم دارم لحظه های تکراری رو تجربه میکنم،لحظه هایی مشابه و یا عین لحظه هایی خاص در گذشته ،شاید زمان بچگی هام....
گویا تازه به حرف اومده بودم و یه روز تمام، همش میگفتم:ولاشک.. ، ولاشک... بابای منم که کمی لفظ قلم صحبت میکنه به گمونش من یاد گرفتم و این عبارت عربی رو دارم تکرار میکنم و کلی خوشحال میشه..
عبارت غریبیه.عبارتی که نیست ، لحظه های من نیست،من نیستم اصلا.
البته من اونروزا منظورم لواشک بود .من لواشک میخواسم. من اشتباه کردم،اما گویا اشتباه عالمانه ای کرده بودم.. والبته کسی نفهمید من چی میخوام. الآن ،چه عالمانه و چه جاهلانه ، نمیتونم این عبارتو بگم.صدام میلرزه و یه لحن مزخرف چرتی میگیرم که خودم اوقم میگیره...
این عبارت غریب هنوزمنو میترسونه و نفسم بسته بندی میشه انگار..
چه اشتباهات عالمانه ای که آدم رو دور میکنه از دل خواسته هاش...
گویا تازه به حرف اومده بودم و یه روز تمام، همش میگفتم:ولاشک.. ، ولاشک... بابای منم که کمی لفظ قلم صحبت میکنه به گمونش من یاد گرفتم و این عبارت عربی رو دارم تکرار میکنم و کلی خوشحال میشه..
عبارت غریبیه.عبارتی که نیست ، لحظه های من نیست،من نیستم اصلا.
البته من اونروزا منظورم لواشک بود .من لواشک میخواسم. من اشتباه کردم،اما گویا اشتباه عالمانه ای کرده بودم.. والبته کسی نفهمید من چی میخوام. الآن ،چه عالمانه و چه جاهلانه ، نمیتونم این عبارتو بگم.صدام میلرزه و یه لحن مزخرف چرتی میگیرم که خودم اوقم میگیره...
این عبارت غریب هنوزمنو میترسونه و نفسم بسته بندی میشه انگار..
چه اشتباهات عالمانه ای که آدم رو دور میکنه از دل خواسته هاش...
۵ نظر:
:) عزيييزم :)
نظر من:
...
...
...
گاهی باید خودتو CUT کنی و به سکوت بسنده کنی...
اشتباهات عالمانه همیشه پیشرفتهای عالمانه رو باخودش به همراه داره... یادت نره درست زمانی که من داشتم اشتباهاتی هرچند عالمانه رو انجام میدادم ، بودند افرادی که بی حرکت ایستاده بودند... فقط نگاه میکردند... و از اون سکون به هیچ کجا نرسیدند...اینجاست که با یه حساب ساده میشه فهمید که من جلوترم... اشتباهات عالمانه برام گرون تموم شد اما در حرکت بودم... زنده بودم...
هر اشتباهی رو جبران کن و فراموششون نکن:
کنفسیوس میگه:«اصلاح نکردن اشتباهات به معنای مقصر بودن است!»
سلام:
fan های وبلاگ رو منتظر نزار!
هر روز سر میزنیم ببینیم چه کار جدیدی اضافه شده، چون خوندن شعرها ونثرهای زیباتون منو یاد خاطرات و نکات خیلی قشنگی از زندگی میندازه!
پاینده باشید...
گفت آنجا چشمه ی خورشید هاست...آسمان ها روشن از نور خداست...موج اقیانوس جوشان فضاست....باز من گفتم که بالاتر کجاست؟...
گفت بالاتر جهانی دیگر است...عالمی کز عالم خاکی جداست...پهن دشت آسمان بی انتهاست...باز من گفتم که بالاتر کجاست؟...
گفت بالاتر از آنجا راه نیست...زانکه آنجا بارگاه کبریاست...آخرین معراج ما عرش خداست...باز من گفتم که بالاتر کجاست؟...
لحظه ای در دیدگانم خیره شد...گفت این اندیشه ها بس نارساست...
گفتمش از چشم شاعر کن نگاه...تامپنداری که گفتاری خطاست...دورتر از چشمهی خورشیدها...برتر از این عالم بی انتها...باز هم بالاتر از عرش خدا...
عرصه ی پرواز مرغ فکر ماست...
سلام انیس جان.
خوشحالم که پیدات کردم..
جالب بود!
به نظر من هیچ چیز تو زندگی لاشک نیست...هیچ چیز!
ارسال یک نظر